ماه چهارم

سلام عزیز دل مامان
قند عسلم می خوام برات یکم از 4 ماهگیت بگم
توی این ماه تونستی کمی نشستن رو یاد بگیری البته باید به جایی تکیه می کردی ،زیاد تعادل نداشتی همش ولو میشدی
توی روروئک هم مینشستی اما چون برات بزرگ بود وتعادل نداشتی جلوت یه بالش کوچولو میذاشتم سعی می کردی رو پاهات بمونی
عزیز دلم پاهت رو بالا می بردی همش دراز کشیده بودی اما تو همون حالت دور خودت می چرخیدی
با دهنت بازی می کردی انگارداری یه چیزی می خوری
15 اردیبهشت با بابایی رفتیم تا واکسنت رو بزنیم یخورده گریه کردی
اما بعدش آروم شدی 
وزنت هم 7 کیلو 300 بود
دقیقا 30/2بود که با دستات پاهات رو گرفتی خیلی با مزه بود
واما رسیدیم به اصل مطلب اونم مریض شدنت بود ،وحشتناک گریه می کردی ،امان از دلپیچه ،اصلا آروم نمی گرفتی ،خدا اون روزا رو دیگه نیاره ،اما هر چی بود گذشت
نفسم خیلی دوست دارم.















ماه چهارم
